|
سلام دوستای خوبم ممنونم که به وبم سر میزنین سیستمم نمیدونم چش شده تا چند روز نمیتونم بیام نت بازم ببخشید وقتی دوباره اومدم به همه تون سر میزنم
ஜღ فراتر از بودن و غیــر منتظـــره.... ! ღஜ مدتهاست که بدون تو جایی نمی روم ♥ تو را با خود به ساده ترین مخـفـیــگاه های ممکن می برم. ♥ تو را در شادیم مخفی می کنم، مثل یک نامه عاشقانه در روز روشن ♥ شادی پر ارزش ترین و کم ارزش ترین ماده در دنیاست♥ تنها کودکان آنرا می بینند! ♥♥♥ کودکان، قدیس ها و سگهای ولگرد * و تو * تو شادی را حین پروازش به دام می اندازی و بعد در همان لحظه آزادش می کنی ♥ کاری جز این نمی توان با آن کرد. و♥ تو می خندی تو در برابر شکوهی که اهدا شده، شکوهی که دریافت شده می خندی ! حظ و فیض، همیشه با قیمتی گزاف بدست می آیند. شادی نی نهایت، تنها با شهامتی بی نهایت بدست می آید. من شهامت تو را در خنده ات می شنیدم.... عشقی چنان قوی به زندگی که حتی زندگی هم نمی توانست آنرا تیره کند. ♥♥♥ برای از دست دادن چیزی، باید اول صاحب آن بود. ما هیچوقت در این زندگی صاحب چیزی نیستیم و هیچوقت چیزی از دست نمی دهیم !. در این زندگی فقط باید آواز خواند، باید غبارهای روان عاشقان از ته گلو، از ته دل♥، از ته مغز، از ته روح آواز بخوانیم. متن برگرفته از دو کتاب * فراتر از بودن و غیر منتظره) * کریستین بوبن) ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ N.E.D.A .:..:. ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ
سلام دوستای مهربونم معذرت میخوام که این مدت نبودم شرمنده همه تونم چند روز رفتیم مسافرت. از همه تون ممنونم که بهم سر زدید... ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ N.E.D.A .:..:. ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ
ஜღ ســاعـت تــنــهایی.... ! ღஜ ثانیه ها را بنگر که چه محزون*** موسیقی تنهایی را می نوازد؟...♪♫♪♫♪♪¶ ساعت تنهایی!... بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود * و گریه ات، که دگر خود دلیل محکم بود. بهشت سبز دلم؛ بی تو ای سراپا درد * تنور داغ عطش خانه جهنم بود. شبی که خسته تر از سایه آمدی، دیدم * که رد حادثه در چهره ات مجسم بود. و اشک آی دمش گرم، این عصاره درد * به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود. مرا به دست غرورت سپردی و رفتی * شبی که بارش باران مدام نم نم بود. کاش...!می ماندی * و اکنون دلم نوای خوش تری می نواخت. تا زنده ام، هستی، کجا؟ در آبادی بعد از تو همیشه خراب دل*در خاطر و در یاد بعد از تو همیشه تنهای دل. مهم نیست که اکنون دلت * به هوای کس دیگری می تپد. مهم آن است * که من برای همیشه تنهایم آنهم فقط بخـــاطر تو..... * ای کاش می فهمیدی.... *!
این متن ها رو عاطفه جون دوست خوبم واسم فرستاده میخوام توو وبلاگم بذارم. ممنونم عاطفه جون ! ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ تو میری و یادت میره میشکنه تنها دل من نذار بهت عادت کنم دچار یعنی موندگار توکه نمی مونی پیشم داغت رو دلم نذار کنار عطر روسریت نذار بهار و گم کنم نذار که تو شب چشات را فرار و گم کنم نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب خیال قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم دراین تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی ارد و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق،ازدلبستگی هایم؟؟؟؟ چگونه میروی با اینکه می دانی چه تنهایم؟ خداحافظ،تو ای همپای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پایان امد این دیدار پنهانی خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم؟ خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است... عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناکترین حالت شکسته شده ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ نمیخوام بین منو بین دلش جنگ بشه نمیخوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه من فقط یه چیزی از خدا میخوام واسه یک بارم شده دلش برام تنگ بشه ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ قیمت حرفا شاید گران تر از ان بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش براید... یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر اشفته ی من است: چکار کرد این دل ساده ام که از چشم تو افتادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ میتونی نگاهم نکنی اما نمیتونی جلوی چشمامو بگیری میتونی دوستم نداشته باشی اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش میتونی از پیشم بری اما نمیتونی بگی دنبال من نیا........ ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ دوستت داشتم...یادت هست؟ گفتم دوستت دارم...و تو گفتی:کوچکی برای دوست داشتن... رفتم تا بزرگ شوم....اما انقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم..... ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ دوستم نداشت دروغ میگفت هر بار که به سراغم می امد با گریه میگفتم: راستش را بگو اگر مهر به دیگری داری ترا میبخشم. و باز خنده ای میکرد و میگفت جز تو مهر به کسی ندارم . تا اینکه یک روز با گریه به سراغم امد. گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم ،دل به دیگری دارم خنده ی تلخی کردم و گفتم :من هم به تو دروغ گفتم ترا نمیبخشم ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ دیگه دوسم نداری خستگی بهونته طفلکی دلم که هر چی میرونیش دیوونته یادته نوشته بودم تو تمام نامه هام خوش به حال بند اون کیفی که روی شونته حالا من دارم میرم با غصه هام یه جای دور اما یادگاریام همیشه توی خونته.... ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ N.E.D.A .:..:. ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:•ღ`*:•*`*:• ღ
ஜღ راز عــشــق♥♥♥ ღஜ .... ! کاش الان آغوش گرمت، سرپناه خستگیم بود. دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه تنگی این دل عاشق با نوازش تو وا شه واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم؟ قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه: عشق تو................بودن با تو دو نیاز زندگیشه پرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقیرن خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو میگیرن راز عشق منو هیچکس غیر مهتاب نمی دونه تنـــها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونـــه! وای اگر من این نبودم کاش میشد پرنده باشم! تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها بشم یه پرنده شم شبونه بکشم پر به خیالت برسم به لونه تو بگیرم سر زیر بالت زندگیم رنگ خدا بود اگه تنــــها تورو داشتم اگه میشد واسه گریه رو شونت سر میگذاشتم
ஜღاز شاهکار ادبیات ! ... ღஜ یکی بید یکی نبید 3 تا درخت بید که 2تاش بید بید، یکیش بید نبید. اونی که بید نبید ، بین اونایی که بید بید بید....!
ஜღ شاهکار ادبی.... ! ღஜ قطعه ای از شاهکار ادبی یکی از بنده های خدا که نامزد دریافت جایزه ادبی ( پولیتزر) شد : ************ شب بود و خورشید به روشنی می درخشید ..... پیرمردی جوان ، یکه و تنــها ...... با خانواده اش در سکوت گوشخراش خیابان قدم زنان ایستاده بودند....!
سلام به مناسبت روز تولدم ( 1 مهر اولين روز فصل قشنگ پاييـز) ميخوام قالب وبلاگ هامو عوض کنم اميدوارم خوشتون بياد... .
تولــد ... آدم هايی هستند که روز تولد يا شب تولد ندارند! هر روز از آمدن خود شادند فقط به روز تولد خود بسنده نمي کنند اميدوارم تو هم از همان ها باشی.. N E D A
شب تولدمه !!! مثل اون بچه ای شدم که برای اومدن به این دنیا گریه میکنه!!! بچه ای که تازه وارد این دنیای پر مکر و فریب شده، اما نمیدونه کجاست؟؟؟ کاش همیشه همون بچه ای میموندم که با یه حرف کوچولو شاد می شدم... که بی بهانه می خندیدم... که بی هر بهانه ای گریه سر بدم... که با یه بیماری ساده، همه چیز دنیا رو مال خودم ببینم... که با گفتن دوستت دارم، زندگیم رو نبازم... که وقتی دارم از دنیا میرم، یه جسم پاک باشم کاش این دنیا تموم شه هرچی زودتر کاش فردا که بیدار میشم، ببیینم همش توی خواب بوده ولی کاش جواب نداره و از این همه کاش فقط برای آدم یه افسوس می مونه... فقط ... افسوس! ای کودکی من... همیشه با من باش.... همیشه N E D A
ஜღ دوســـتــت دارم .... ! ღஜ می نویسم از تو از تو ای شادترین، ای تازه ترین نغمه ی عشق... توکه سبزترین منظره ای * توکه سرشارترین عاطفه را * نزد تو پیدا کردم. و توکه سنگ صبورم بودی * در تمام لحظاتی که خدا * شاهد غصه و اندوهم بود. به تو می اندیشم؟* به تو می بالم!* واز تو می گیرم * هرچه انگیزه درونم دارم. من شباهنگام * آن دم که تو را نزد خود می بینم * بهترین آرامش * برترین خواهش و احساس نیاز در دلم می جوشد... . روزها می گذرد!* عشق ما، روبه خدایی شدن است * روبه برتر شدن از هر حسی * که در این عالم خاکی پیداست. دوستت دارم !♥ از همین نقطه ی خاکی......... تــــا........عرش از زمین.....................تــــا ..........به خدا ஜღ نـــیــاز .... ! ღஜ حرف رفتنت که میشه دلم انگار میشه پرپر نمیخوام بیاد شبی که واسه ما شه شب آخر! صدهزار حرف نگفته واسه تو، توو سینه دارم شب و روز از تو نوشتن همیشه همینه کارم! جریان گرم عشقه لحظه لحظه با تو بودن توو وجود من نشسته بی تو از غصه سرودن کاش میشد اینو بفهمی که چقـــــــــــدر برام عزیزی وقت رفتنت یه دنیا غصه توو دلم می ریزی!؟ خوبه این مداد و کاغذ همدم تنهـــــــایی هامه خوبه وقتی بی و هستم دست کم اینا باهامه توی دنیای وجودت جز محبت نمی بینم اینقدر ماهی که با تو حتی ماه رو نمی بینم حس من حس غریبی از غم و عشق و نیازه می دونم میای یه روزی با یه دنیا حرف تازه!!!؟ ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پر عصمت و پر شکوه تنهایی و خلوت من! جان جانان جهان جانم باش... . حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی شبی از آنکه باخبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگریز می شود - آه... ! ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زوووود، دیر می شود !!؟؟
هنگامی که تو می گویی:" باد به مشرق می وزد"، من می گویم:" آری به مشرق می وزد". زیرا نمی خواهم تو بدانی که اندیشه های من در بند باد نیست بلکه در بند دریاست تو نمی توانی اندیشه های دریایی مرا دریابی، و من نمی خواهم که تو دریابی می خواهم در دریا تنها باشم! وقتی که نزد تو روز است! نزد من شب است! با این همه من از رقص روشنای نیمروز بر فراز تپه ها سخن می گویم. زیرا که تو ترانه های تاریکی مرا نمی شنوی و سایش بالهای مرا بر ستارگان نمی بینی و من گویی نمی خواهم تو ببینی یا بشنوی! می خواهم با شب تنها باشم! هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم من نمی خواهم تو دوزخ مرا ببینی، شراره اش چشمت را می سوزاند. و دودش مشامت را می آزارد. و من دوزخم را بیش از آن دوست دارم که بخواهم تو به آنجا بیایی می خواهم در دوزخ تنها باشم! تو به راستی و زیبایی و درستی مهر می ورزی و من از برای خاطر تو می گویم که:مهر ورزیدن به اینها خوب و زیبنده است. ولی در دلم به مهر تو می خندم گرچه نمی خواهم تو خنده ام را ببینی می خواهم تنها بخندم! دوست من تو خوب و هشیار و دانا هستی یا نه تو عین کمالی و من با تو از روی دانایی و هشیاری سخن می گویم گرچه من دیوانه ام ولی دیوانگی ام را می پوشانم. می خواهم تنها دیوانه باشم! دوست من! تو دوست من نیستی! ولی من چگونه این را به تو بگویم؟ راه من راه تو نیست! گرچه باهم راه می رویم، دست در دست! تا چندی دیگر، دمی بر بال باد می آسایم و آنگاه زنی دیگر باز مرا خواهد زایید... .
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من. من خودم بودم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزید... 0000000 0000000
ஜღ وجـــود تــو .... ! ღஜ - - نگاهت بر من افتاد و باور کردم - خواهان کسی بودم تا باورش کنم - خود و خیالاتت را با من تقسیم کردی - و باورت کردم - اما..... آنچه که به راستی نیازمندش بودم - باور کردن خود بود - مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی - وبه برکت توست - که امروز * زنده ام * لمس می کنم - و باور دارم، کسی، چیزی یا خود را... - آری تنها بخاطر وجود توست داره این گوشه میمیــــره ولی حتی بعد مردن باز سراغتو می گیره
اگه قرار بود سال 13 ماه داشته باشه ؛ تــو ، این یک ماه رو به کدوم فصل اضافه میکردی؟ چرا؟؟؟ نظر خودم اینه: چون هر فصل زیبایی خاص خودش رو داره مخصوصا پاییز.. من این یک ماه اضافی رو تقسیم بر 4 میکردم و به همه ی فصل ها اضافه میکردم، تا شاید توو اون روزها فرصتی برای کارهای نکرده مون و فرصت های از دست رفته مون داشته باشیم تا هیچوقت حسرت نخوریم و اون روزها رو در تقویم به نام ( " روزهایی برای جبران پشیمانی در تمام فصول ") نامگذاری میکردم. ღஜღஜღஜღ حالا منتظر نظر شما خوبان هستم ... ஜღஜღஜღஜ
ஜღ سکوت بند گسسته است .... ! ღஜ کنار دره درخت شکوه پیکر بیدی در آسمان شفق رنگ عبور ابر سپیدی نسیم در رگ هر برگ می دمید خاموش به کمین نشسته در پس هر صخره وحشی کشیده از پس یک سنگ سوسماری سر ز خوف جنبش پیکر به راه می نگرد سرد خشک غمگین چو مار روی تن کوه می خزد راهی به راه رهگذری خیال دره و تنــــهایی دو اندوه در رگ او ترس غروب پر زد از کوه به چشم گمشده تصویر راه و راهگذار غمی بزرگ پر از وهم به صخره سار نشسته است درون دره تاریک سکوت بند گسسته است.... . ز سرزمین عطر و نورها نشانده ای و اکندن به زورقی ز عاج ها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنوازمن ببر به شهر شعرها و شورها ز بیم آنکه مبادا بیفتی از نظرم شگفت مانده ام از کار خویش کز غم عشق میان اشک شدم غرق و باز شعله ورم صفای روی تو از گریه ی من است ای گــل که من به روی تو از پشت اشک می نگرم. و چشمانم نیکویی را نخواهد دید چشم کسی که مرا می بیند، دیگر به من نخواهد نگریست و چشمانت برای من نگاه خواهد کرد و من .... نخواهم بود...؟؟!! تشنه ی، خوبی به من محبت کن! که ابر رحمت اگر در کویر می بارید بجای خار بیابان بنفشه می رویید و بوی پونه ی وحشی به دشت برمی خواست چرا هراس، چرا شک ؟ بیا که من بی تو....... درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست امید بارش باران نوبهارم نیست. ஜ☆ஜ☆ஜ☆ஜ☆ஜ☆ஜ☆ஜ ساقه ترد ظریفی دارد بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بیازارد. دلی، یک لحظه در صد سال یاد من کند. بی شک، دل من، در تمام لحظه های عمر، بیادش می تپد، پرشور !
ஜღ بــاد .... ! ღஜ از مرز خوابم می گذشتم سایه تاریک یک نیلوفر روی همه این ویرانه ها فرو افتاده بود کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟ نیلوفر رویید ساقه اش از ته خواب شقا هم سر کشید سیلاب بیداری رسید چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم. نیلوفر به همه زندگیم پیچیده بود.در رگهایش من بودم که می دویدم هستی اش در من ریشه داشت و همه من بود کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟؟؟
ஜღتــو .... ! ღஜ سرودی با شوکتی بی همانند. شعری که هیچکس را توان بازگفتنش نباشد. دلم می خواست از تو می گفتم. از تو که شاهبانوی جوانسالی های من بودی. دلم می خواست تنهــــا تو را می سرودم. تنهـــــــا تو را.... ஜღ خود میدانی که چه سخت است .... ! ღஜ گاهی سخته گفتن آنچه درون ماست. گاهی سخته قبول آنکه عاشق شدی، خدایا دیگر طاقت دوری و انتظارم نیست. اگر بازهم.......اگر بازهم او..... قلبم خسته است... خسته ی تازه التیام یافته. آخر مگر تا کی، کجا........... می توان این قلب خسته را وصله کرد ؟؟؟ روزی می آید که دیگر وصله ای بر آن نتوان کرد.... آنوقت چه کنم، خــــدایا...!!! می دانی که با توام... با تویی که تو غربت دلت گرفته.... حرفهایت دلم را می لرزاند، چون قدیما... با تو هستم و می مانم در کنارت. اکنون دیگر می توانم بگویم که قلــــبم نزد توست. آن دورها................اما چه نزدیک! من دیگر چه دارم، که بمانم!؟ همه چی در دست توست. می ترسم که بیایم........ و چون سر رسم سرابی بیش نبینم خود می دانی که چه سخت است!!! حرفهایت، همه را شنیدم بوی خوب احساس را از آنها حس کردم. همه بر دلم نشست و عشق دوباره در خاطرم جوانه زد. پس باز انتظار، امــا..... انتظاری شیرین خواهی آمد در کنارم و وجودم را سراپا عشق خواهی کرد.
ஜღ انتظار .... ! ღஜ واژه ی غریبی است... واژه ای که روزها یا شایدم ماه هاست که با آن خو گرفته ام. که چه سخت است انتظار................... هرصبح طلوعی دیگر است. بر انتظارهای فردای من! خواهم ماند تنـــــها در انتظار تو...... چرا نوشتم در برگ تنــــهاییم برای تو، نمی دانم؟؟؟ شاید روزی بخوانند بر تو ، عشق مرا........ می دانم روزی خواهد آمد، می دانم......... گریان نمی مانم، خندانم برای ورودت ای عشق
وقتی بیادت می افتم، بیاد خاطراتت...... نامه هایت را مرور میکنم، یک بار...نه...بلکه صدها بار. وجودم را سراسر عشق فرا میگیرد. و اشک شوق بر گونه هایم روانه می شود. تنــــها می گویم همیشه در قلب منی .... تو میدانم که باز خواهی گشت .... میدانم! بیاد لحظات خوش انتظار و تنهایی..... بیاد او و تقدیـــم به او......
که هر روز زنی با زنبیل از آن میگذرد زندگی شاید ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه ای می آویزد زندگی شاید طفلی است که از مدرسه برمی گردد یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر برمی دارد و به رهگذری دیگر... با لبخندی بی معنی می گوید: " صبح بخیـــر" زندگی شاید آن لحظه ی مسدودی است که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد و در این حسی است که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت - آه............... - سهم من این است - سهم من این است - سهم من - آسمانی است که آویختن پرده ای - آنرا از من می گیرد... مرو صفای تمنای من ببین امشب چراغ عشق در این خانه روشن است. جان مرا به ظلمت هــجران خود مسوز بنشین مرو مرو که نه هنگام رفتن است...... و آسمان سپیدی ساخته ام که گاه بر لبخندت، آفتابی نثار کند و برای روزهای بارانیت تا بخواهی ببارد.
اقلیمی به نام حیات و سرزمین دیگری به نام مرگ وجود دارد و پلی که این دو را بهم متصل می کند عشق نام دارد چرا از لابلای این همه چشم تنها دو چشم خیس من خواب معجزه می بیند؟؟؟
با باران از راه رسید عشق را دوباره در مزرعه ی خالی تنم پروراند زندگی را در آسمان آبی چشمانش حس کردم ناگهان............................. پاییز عشقم از راه رسید آری .......رفت..... ولی ،هنوز قلبـــــم برای اوست......... ما چون دو دریچه روبه روی هم آنگاه نه، ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام، پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده اکنون دله من خسته و شکسته زیرا یکی از دریچه ها بسته نه مهر افسون و نه ماه جادو کرد نفرین بر سفر، که هرچه کرد او کرد؟؟
ஜღ عشـق .... ! ღஜ روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. من عاشق شده ام عشق زمینی عشق آدمیـــزاد به آدمیـــــــزاد
گفتـــم: خداوندا! راحتی، بزرگی و حرمت، اجابت دعا، بی نیازی را چگونه جستجو کنم و بیابم؟؟ گفتــــی: * راحتی را در بهشت قرار دادم، ولی مردم در دنیا در پی آنند.!؟ * بزرگی و حرمت را در تواضع قرار دادم، ولی مردم با تکبر در پی آنند.!؟ * اجابت دعا را در لقمه ی حلال قرار دادم، ولی مردم با سروصدای بسیار در پی آنند.!؟ * بی نیازی را در قناعت قرار دادم، ولی مردم با اسراف در پی آنند.!؟
يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشي منم باشم.. سراغــم رو نگیرید ... ! سراغم رو نگیرید... فکر کنید به طور مبهمی از صفحه ی زندگی پاک شدم! من دیگه وجود خارجی ندارم. زندگی ندارم. فقط: نفس میکشم.. اون هم به سختی! نگران نباش! به زودی نفسم هم زحمتش رو کم میکنه. تا ابد...
|
About
یاد تو
Home
|